آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

عکس در یک جمعه دلگیر

جمعه 18/11/92 بعد از اینکه ما از خونه مامانی ( بعد از مراسم چهلم ) به خونه برگشتیم آیلا به همراه عمو علی به دنبال الوین به خونه مادر بزرگش رفتند حدود یک ساعت بعد بود که عمو علی دختری در خواب سنگین رو به ما تحویل داد . وقتی به خونه مادر زن عمو رفته بودن ایشون لطف کرده بودند و دامن خوشگلی به خانمی هدیه داده بودند و موقع برگشت از اونجا خانمی از شدت خستگی خوابش برده بود . شب که بیدار شد و از خوراکی های خوشمزه ای که عمو علی خریده بود نوش جان کرد نیرو گرفت و درخواست تماشای CD  کرد من هم بعد از مدتها در یک عصر جمعه دلگیر شروع به عکاسی کردم و ... بدون اطلاع از راه دور در حال تماشای تلویزیون عکس انداختم از ...
19 بهمن 1392

کوله پشتی و فیگورهای دختری

صبح جمعه ١٨ بهمن خانمی خود پیشنهاد پیرهن پوشیدن داد برای رفتن به خونه ماماما بعد هم یک کوله انداخت پشتش  و در حال ادا و اطوار درآوردن بود که من هم گفتم بیا تا چند تا عکس بندازم او هم قبول کرد و در حال مدل دادن  من دیگه نمیدونم این مدل یعنی چی؟یعنی تو حس موسیقی هستی؟ اینجا کمی چرخیده که کوله اش هم بیفته. دستهاش رو ببین مثل اینکه خوابه یواش صدا نشه ...
19 بهمن 1392

چهل ماهگی

خانمم،  گلم زندگیم ،  شیرین زبونم ، شیطون و بلا     ماهگیت مبارک               این با اسفنجی ها هم تقدیم به تو گلم ...
19 بهمن 1392

احساس و افکار گل گلی

خانمیاز اونجایی که دیگه مهد نمی ره  دیروز مهمونه  مامانی بود ظهر برگشته خونه به من می گه ماما ، مامانی داشت سیب زمینی می پخت آخه خیلی دیر بود عمه سارا و آقا بابا آخه گرسنه می شن. الهی که هنوز فکر می کنه آقا بابا برمی گرده ...
10 بهمن 1392

تولد ماماما

جمعه گذشته ٤/١١/٩٢ برای ماماما جون یک تولد خیلی کوچیک گرفتیم و منظور فقط دور هم بودن ، بود و اما آیلا عاشق کیک و شمع و فوت کردن و تولد تولد گفتنه . از دو روز پیش به من می گفت هدیه ماماما رو نمی دیم . و این هم دخملی و کیک ماماما ببین چه ذوق و شوقی داره آماده برای بریدن کیک نه معلومه خیلی خوشمزه هست که خندان شدی . دهن رو ببین چقدر باز شده مثل اینکه داره عمل جراحی می کنه چنان با دقت تو بحرش رفته لب و لوچه اش رو ببین چه خبره این توت فرنگی که ملاحظه می شه فکر کنم آیلا از اول روش حساب باز کرده بود چون سهم همه رو که قسمت کردم یکهو برگشت گفت اونهم مال من نوش جونت . تازه به من می گه اون سبزهاش...
10 بهمن 1392
1